مرگ رژیم خامنه‌ای و مدیریت ریسک نیروهای سیاسی

در فرآیند انهدام جمهوری اسلامی، گروه‌ها و احزاب سیاسی طبیعتا به آینده حیات سیاسی خود می‌اندیشند. چند پرسش‌ کلیدی که هر گروهی جدا از منافع گروهی و آکنده از خشم ملت ایران باید از خود مطرح کند این است:

۱- منافع ملی ایران از پس سرنگونی رژیم چیست؟

۲- اقدامات استراتژیک کدام‌اند؟

۳- اکنون از نظر گفتمانی و اجرایی پس از فاجعه کشتار یا هولوکاست ایرانی چه ارزیابی هایی دارید؟ آیا فراخوان نیروها برای توجه دادن به ریسک‌ها وجود دارند؟

۴- ریسک‌ها و خطرهای امنیتی ما چه چیزهایی هستند؟

۵- چرا گفتگو اهمیت دارد؟ با چه کسانی می‌شود گفتگو کرد و برخی نه؟ برای توجه دادن به موضوع به چند گزاره کلیدی توجه کنید که همه نیروها ضروری است آنها را ارزیابی کنند:

۱- فارغ از خشم و سوگیری‌ها هولوکاست ایرانی را برای نیروهای وفادار به خود توضیح دهند.

۲- از ویژه سازی قومی کشتار اکیدا دوری کنید. فکت قابل بازنگری این است که رژیم اسلامی در ایران طی این سالها Democide یا همه‌کُشی کرده است که بسیار وسیع تر از مفهوم Genocide یا نسل‌کشی درباره یک قوم خاص است. در گزارش تحقیقی‌ام در دسامبر گذشته —گزارش وضعیت ایران—بخش چهارم به طور مستند ارجاعات به همه‌کشی را برجسته و مستند می‌کند.

۳- از هر نوع شریک سازی با هر تقسیم بندی برای جنایات هولناک رژیم اکیدا خودداری کنید.

۴- ملی‌گرایی موجود در انقلاب شیر و خورشید را درک کنید. انقلابی که در آن مشارکت کنندگانی از پیر و جوان و نوجوان شامل بی‌آینده‌شدگان و حتی صاحبان کسب و کار مشارکت داشتند توجه کنید!

۵- از القای جعلی و بدون پشتوانه شکاف اجتماعی سیاسی در بین ایرانی های انقلابی دوری کنید. آنچه بسیاری از شما نمی‌خواهید بینید همبستگی ملت ایران چه در جنبش مهسا و چه در انقلاب شیر و خورشید است. هر گروهی ملی‌گرایی بی آینده شدگان را درک نکند، آن را فاشیستی بنامد و حتی تلاش کند آن را دستکاری کند، از محاسبات سیاسی آینده حذف می‌شود.

اما اکنون در میان نیروهای مخالف رژیم چه خبر است:

گروه ۱: نیروهای سازمانی و انجمنی جمهوری خواه غیر مسلح: غالبا منفعل هستند، گاهی روضه سیاسی می‌خوانند و ناپدید می‌شوند. مدام درباره نوعی همبستگی شورایی بی‌ در ‌پیکر حرف می‌زنند و قابلیت اجرایی آن را توضیح نمی‌دهند. همان طور که پیش‌تر گفته‌ام اینجا جهان مردگان است و هنوز هیچ تحرک قابل ارزیابی دیده نمی‌شود. از میان این گروهها مثلا به گروه حاکمیت قانون به رهبری وحید بهشتی در اوایل تاسیس امیدوار بودم اما آنها نیز به نظر می‌رسد چیزی برای ارائه ندارند.

گروه ۲- چهره‌های سیاسی و حقوق بشری جمهوری خواه: _مسیح علی‌نژاد کم و بیش فعال شده و از همه امکان‌های رسانه‌ای خود دارد استفاده می‌کند تا حمایت نظامی امریکا را جلب کند. مسیح پتانسیل های بیشتری دارد و امیدوارم به این موضوع بیاندیشد که شرایط کنونی نیازمند اقدام سیاسی است و پشت ساخت یک گروه سیاسی قرار گیرد و منابع خود را فراخوانی کند و با دیگران به اشتراک بگذارد. _حامد اسماعیلیون به طور کامل کنار رفته و محو شده است. همکاری او در کنار شیرین عبادی و کمک گرفتن از یک چهره سیاسی یا فکری مثل رامین جهانبگلو می‌تواند مرجع شکل دادن یک گروه سیاسی برای پس از سقوط رژیم و مراقبت از ریسک‌ها به سود ایران گردد. جامعه شما را به چهره تبدیل نکرده است که حالا فقط چند اظهار نظر از شما بشنود. وضعیت پس از حمله نظامی به انسجام منابع و اقدامات نیاز دارد.

گروه ۳- فعالین و چهره‌های جمهوری خواه: طیف چهره‌های جمهوری خواه عموما به ۲ دسته تقسیم می‌شوند. —دسته اول خواسته یا ناخواسته از زمان جنگ ۱۲ روزه در خط ملی‌گرایی ۱۲ روزه رژیم قرار گرفتند. آنها مطلقا درگیر جنون سیاسی نسبت به رضا پهلوی شده‌اند. ایده سیاسی ایجابی ندارند. از بحران انسانی حملات اسراییل گفتند، در حالیکه شاهد یکی از تمیزترین جنگ‌ها از طرف اسراییل بودیم و صدها سپاهی تروریست حذف شدند. اکنون هم عمدتا چهره‌های آن سرگرم شریک سازی برای جنایت رژیم هستند. برخی از آنها نظر سابقه نظری به اساتید سابق خود نظیر صادق زیباکلام و عبدالکریم سروش نزدیک هستند این کار را با ظرافت تمام انجام می‌دهد. مسوولیت را تقسیم به حقوقی و سیاسی کرده و در بخش سیاسی رضا پهلوی را به عنوان شریک جنایت جا می‌زنند. اقدام این روزهای برخی دیگر در قالب کار حقوق بشری، تقسیم قومی کشته شدگان و شریک سازی در جنایت رژیم با داخل کردن ایران اینترنشنال و نهایتا رضا پهلوی است. چهره‌های این دسته امیدوارم سریعا درک کنند که آینده تحولات برای ارزیابی ریسک‌ها و اقدامات به تغییر نگرش آنها نیاز دارد و ضروری است اقدام ایجابی تعریف کنند. —دسته دوم چهره‌های مستقل ملی‌گرا و جمهوری خواه هستند. این دسته بسیار زودتر دریافتند که نیاز فوری به مداخله نظامی برای کمک به مردم ایران حیاتی است. چندان دسترسی رسانه‌ای ندارند. عمدتا در طیف راست سیاسی و لیبرال کلاسیک قرار می‌گیرند. این گروه هر چه سریعتر ضروری است چهره‌های خود را فراخوانی کند و ذیل یک سازمان اقدام برای مقابله با ریسک‌های گذار سیاسی آینده آماده شوند. _چهره‌های قومی موثر و دارای تریبون هم کم نداریم، افرادی مانند شوکریا برادوست یا کامران متین که متاسفانه درگیر دژاووی سوریه شده‌اند و اطمینان نسبی دارند که ایران سوریه می‌شود. منافع ملی برای آنان، منافع کُردی و سهم خواهی سیاسی تعریف می‌شود. همین را هم به احزاب کُردی القا می‌کنند. به نظرم چندان امیدی نیست که ارزیابی آنان از مسائل استراتژیک تغییر کند یا اساسا تحلیل درستی نسبت به آنچه در ایران می‌گذرد داشته باشند. در آخرین مصاحبه شوکریا برادوست با ایران اینترنشنال تلویحا کشتار دی ۱۴۰۴ را کوچک می‌کند و با بیان اینکه در سابقه رژیم فقط کردستان مورد هدف مستقیم کشتارها بوده می‌گوید: «امروز، پس از چهار دهه، تمام مردم ایران تجربه‌ای را که کردستان از همان ابتدا زیست، با پوست و گوشت خود لمس کرده‌اند». این در حالی است که این اطلاعات عامدانه غلط هستند و دروغ پردازی صریح محسوب می‌شوند.

گروه ۴- احزاب کُرد این طور که از برآیند و دینامیک نیروها دریافت می‌کنم احزاب کُرد در منطقه ایران برای یک مداخله نظامی مشترک با مشارکت ۳ حزب اصلی و تصرف استان کردستان پس از پیامدهای حمله نظامی امریکا دارند آماده می‌شوند. امیدوارم این اتفاق هرگز نیافتد و درک من از اقدام آنان اشتباه باشد. این اقدامات اگر عملی شوند، خشم شدید ملت ایران را برانگیخته خواهد کرد. این موضوع گذار سیاسی را بسیار پر مخاطره می کند و راه را بر هر گونه پراگماتیسم سیاسی می‌بندد. متاسفانه نه اتفاقات سوریه توانست عقل سیاسی احزاب کرد و سمپات‌ها را تقویت کند و نه آخرین دیدگاه های روشنگرانه اوجالان توانست آنها را به نوعی مشارکت ملی در کشورهای خودشان بکشاند. در هر صورت باید به انجام گفتگوهای بدون سوگیری ادامه دهند، اقدامات سیاسی ایجابی در سطح ملی تعریف کنند. خطرات گذار سیاسی ویژه‌ی منطقه ما را استخراج کنند و سناریوهای مقابله با وضعیت را بنویسند.

گروه ۵- پادشاهی خواهان در طیف احزاب و گروه‌های نزدیک به شاهزاده رضا پهلوی، ایده سیاسی خاصی در اجرا دیده نمی‌شود. به نظر می‌رسد حلقه تصمیم‌گیری بسیار تنگ و محدود به چند نفر یا نهایتا گروه نوفدی و اف‌دی‌دی است. در لینک زیر همان توصیه‌ها همچنان برقرار است: https://x.com/bardiamousavi_/status/2011770725602902328?s=46 شاهزاده رضا پهلوی با پذیرش مسوولیت در موقعیت ویژه‌ای که هواداران نامش را در خیابان مطرح می‌کنند اهمیت کلیدی پیدا کرد. پس از مدتها خیزش عمومی، ملت ایران یک بار هم که شده لیدر سیاسی پیدا کرد. این تیم باید قدرتمند شود. قدرتمند شدن آن به معنای افراد بیشتری که جاویدشاه بگویند نیست. قدرتمند کردن یک تیم برای مواجهه با ریسک ها و مخاطرات آینده است.

Share the Post:

مطالب مربوط