
به لحظات ناب یک ترنزیشن سیاسی در خاورمیانه نزدیک میشویم. اغراق نیست اگر بگوییم در کشوری که طی ۱۰۰ سال، ۲ انقلاب خونین و ۳ تغییر نظام حکمرانی را تجربه کرده، همچنان همه نگاهها را مجذوب خود نگاه داشته است. این روزها در ایران و ما مهاجران اجباری در غرب، از خود میپرسیم آیا این بار و با اعتراضات خونینی که در روزهای پایانی سال ۲۰۲۵ آغاز شد، از شرّ جمهوری اسلامی خلاص میشویم؟ لحظات صفر بر ایران چگونه خواهد گذشت؟ آیا میتوانیم پس از آن یک لیبرال دموکراسی تاسیس کنیم که بتواند هم آزادی و حاکمیت قانون را برای ما تضمین کند و هم موجبات توسعه، رفاه و نجات ایران شود؟
پرسش اول و دوم به نظر میآید به یکدیگر گره خورده باشند. مساله ایران در برانداختن رژیم اسلامی با تابآوری سرکوب و چند مساله بحرانی بینالمللی نیز گره خورده است. به همین خاطر است که باید این دو موقعیت پرسشی را در هم تنیده ارزیابی کرد. به نظرم اگر دنبال الگوهای تثبیت شده و قطعی میگردید، حوادث روزهای آینده شگفتزده تان خواهد کرد. اگر مستقیما به آنچه در ۱۹۷۹ روی داده بروید و دژاووی سیاسی در خیالات خود تولید میکنید، بیشتر از گروه اول شکفتزده خواهید شد.
چند روز پیش شاهزاده رضا پهلوی از زمینه سازیها برای یک تجمع میلیونی در تهران گفت. به تاریخ و مکانی اشاره نکرد و احتمالا تیم او میخواستند این موضوع زمینههای عملیاتی خود را در افکار عمومی بیشتر پیدا کند.
در ۱۱ روز گذشته، ۳۴۸ نقطه پر تنش در ۱۱۱ شهر و ۳۱ استان ایران داشتیم. از طرفی با وجود کشته شدن بیش از ۲۰ نفر و حمله به ۲ بیمارستان در ایلام و تهران، هیچ نوع شواهدی از فرار یا همکاری مقامات رژیم وجود ندارد. چندی پیش شاهزاده رضا پهلوی مدعی شده بود که ۵۰ هزار نفر از دستگاه نظامی و امنیتی رژیم با او تماس گرفته و اعلام همکاری کردهاند. این موضوع بسیار مهمی است که با توجه به روند سرکوبها و بازداشت دستکم ۲ هزار معترض خیابانی و ۳۴۸ نقطه پرتنش در ایران و میانگین روزانه ۳۰ شهر ملتهب، همچنان شواهدی برای آن وجود ندارد.
اعتصابها در بازار تهران به ۲ دسته اعتصاب تقسیم میشوند. برای اولین بار در ایران طی ۴۷ سال گذشته، بخش کالاهای با دوام و سرمایه گذاری و بخش کالاهای تندمصرف شامل مواد غذایی در اعتصاب فرو رفتهاند. این یک اعتصاب معمول و مشابه در کشورهای دموکراتیک نیست. به علت نوسان بیثبات نرخ برابری ریال مقابل دلار، اساسا میزان سرمایه در گردش در کارگاههای توزیع و تولید کالا مداوما سقوط میکند. به این معنا که بازاریان میدانند که اگر امروز موجودی انبار خود را بفروشند، مجددا با سرمایه ثابت در گردش خود نمیتوانند همان حجم کالا را جایگزین کنند.
برگردیم به آنچه پرسش اول و دوم را به هم گره زده است. در روز دوم ژانویه ۲۰۲۶ رییسجمهور ترامپ، رژیم ایران را تهدید کرد که اگر معترضان را بکشد آماده اقدام است و به کمک معترضان خواهد آمد. شاهزاده رضا پهلوی در توییتی همان روز به استقبال این پیام حمایتی برای معترضان رفت. در سوم ژانویه یک روز پس از تهدید رژیم ایران، ارتش امریکا در سحرگاه به ونزوئلا حمله کرد و مادورو و همسرش را دستگیر کرد. در اینجا چشمهای از نحوه گذار سیاسی در ونزوئلا روی داد که روی اردوگاه پادشاهی خواهان ایرانی اثر تاکتیکی گذاشت. مشخص شد که حتی ماریا ماچادو فرد محبوب اپوزیسیون ونزوئلا در شورای انتقال قدرت جایی ندارد. شاهزاده رضا پهلوی در ۵ ژانویه با والاستریت ژورنال گفتگو کرد و گفت که خود را رهبر دوران گذار در ایران میداند، حکومت در حال فروپاشی است و بسیاری مقامات فرار کردهاند و نیازی به هیچ شکلی از مداخله نظامی ایالات متحده وجود ندارد و پیروزی نزدیک است.
همه اینها در حالی است که پترن جدیدی در فرم و محتوای انتقال قدرت در مورد ونزوئلا در حال شکل گرفتن است که پیش از این تجربه نشده بود. تا اینجا موارد زیر را میتوانیم بگوییم که تثبیت شده است:
۱- واکنش سریع در تسخیر قدرت، دستگیری رهبر اصلی
۲- گماردن ۲ عضو دولت ایالات متحده در شورای انتقالی
۳- رد کردن رهبری ماچادو برای دوران گذار
۴ – تضمین امنیت: (مجبور باشیم حمله دوم انجام میدهیم).
خب این رویدادها به این معنا بود که اگر ایالات متحده دخالت کند، عملا اپوزیسیون خارج از ایران، نقشی در تحولات نخواهند داشت. بنابراین من تجمع میلیونی برگزار میکنم و فراخوان میدهم و رژیم هم همان طور که در گفتگو گفته شده در حال فروپاشی است (شواهد این را نمیگویند) و من با قطعیت بالا نسبت به آن اطمینان دارم. راستش این تقریبا غیر ممکن است، به نظرم این چرخش رضا پهلوی توسط تیم او برای دچار نشدن به سرنوشت ماچادو گرفته شده است.
پترنهای مداخله نظامی ایالات متحده
امریکا از اوایل سده بیستم تا کیس ونزوئلا مجموعا ۱۲ بار دست به مداخله نظامی برای تغییر حاکمیت (Sovereignty) کشورها به دلایل مختلف زده است. مورد یوگسلاوی سابق گرچه تفاوت های بسیاری با موارد دیگر دارد ولی آن را هم در بینش کلی لحاظ کردم.
از زمانی که نوجوان بودم و دستگیری ژنرال نوریهگا در پاناما توسط نیروهای ایالات متحده امریکا را از تلویزیون تماشا میکردم تا موردی کمی قبلترش گرانادا و جمهوری دومینیکن که هر دو پس از حمله امریکا صاحب دموکراسی های نسبی با بحران پایداری نسبی شدهاند تا هاییتی
عراق و مصر و تونس، لیبی و این اواخر سوریه عمدتا تحلیلگران یا پروپاگاندای حکومت در ایران تلاش میکرد، همه دخالتها را ذیل یک پترن مشابه ببیند.
اما واقعیت آن است که هر کشور، شرایط ژئوپلتیک، دولت ملت تثبیت شده و خواست های زنده خود را دارد. همین موضوع تیم استراتژیک پنتاگون را تبعا به بررسی عمیق کیس ایران، وا داشته است.
چیزی که برای تحلیلگران ایرانی به نظر سخت میآید، تفکیک آرزوهای شخصی از واقعیتهای روی زمین است. هر تحلیلگری یا خود را متعلق به یک اردوگاه سیاسی در آرایش نیروها میبیند یا در یک فرآیند فکری، فرد یا گروه ویژهای را در محاسبه منافع گروه یا ایران آینده در نظر میگیرد. این سبب شده است که موضوع حمایت خارجی در ارزیابی تغییرات، همواره قربانی آرزوهای شخصی، توهم پیروزی یا بیزنس براندازی شود.
اگر کسی معنای حمایت خارجی را نمیفهمد، ما نمیتوانیم هیچ طوری قانعش کنیم. تنها میتوانیم نابودی سرزمینی ایران را نشانش دهیم، بیمارستان ایلام را نشان دهیم یا میتوانیم یادآوری کنیم که چگونه این رژیم به بیش از ۳۵۰ مدرسه حمله شیمیایی کرد، اما استدلال بیهوده است. واقعیت این است که ایرانیان برای پیروزی به مداخله بشردوستانه نظامی نیاز فوری یا بحرانی دارند.
هانتینگتون در کتاب موج سوم، چفت و بست دموکراسیها را در تاسیس، ناشی از علت (cause) ها نمیداند، بلکه ناشی از عاملها (causers) میداند. این موضوع درباره پرسش یک و دوی این یادداشت درباره استراتژی پیروزی در مقابل آخوندها نیز صدق میکند. ما به مجموعهای از عوامل برای پیروزی داریم. نه علتهایی که رفع آنها همچنان ما را در چرخههای ناپایدار نگه دارد. بهتر است نیروی سیاسی عامل از خود بپرسد این عاملها چیستاند؟
پیشروی این روزها مدیون حذف قاسم سلیمانی به دست ترامپ و پیامدهای جنگ ۱۲ روزه است. همان طور که ارزیابی میکردیم، بخش بزرگی از ساختار سرکوب در ایران از بین رفته است. حکومت دچار ناپایداری امنیتی شده است، اما این به معنای فروپاشی (Collapse) نزدیک یا محتمل آن نیست.
جنگ ۱۲ روزه کلیدی ترین رویدادی بود که امروز در خیابان دارد پیامدهای خودش را نشان میدهد. آیا این نشان پیروزی و انقلاب است. به هیچ عنوان. به نظرم تا روی دادن انقلاب یا نوعی ترنزیشن که ترامپ در آن دخیل باشد فاصله خونینی داریم. از بین عوامل استراتژی پیروزی، عامل انسانی مردم معترض از نظر جمعیت هنوز محقق نشده است. احتمال دارد به زودی به آن دست یابیم.
شهامت های به یاد ماندنی یازدهمین روز اعتراضات، خیره کننده هستند، اما هنوز ویژگیهای یک فروپاشی انقلابی را ندارد.
نتیجه ممکن است به سرعت تغییر کند و البته با تکمیل موثر دخالت عامل خارجی!